تاریخ: 25 خرداد 1403 - 07 ذی الحجه 1445 - 2024 June 13
کد خبر: 292
تاریخ انتشار: 3 فروردين 1402 - 14:25:44
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
ارشیو چند ماه گذشته تا اخر 1401
نقشی بر سنگ قبر
 
باد الان کدام طرف می وزد ؟
 
داشتن دو نماینده بهتر از یک نماینده است
 
???? *لار در حبابِ استانی!*
 
 


 
باد الان کدام طرف می وزد ؟
 
طنز و تراژدی و کنایه و هجو و هزل و انواع سبک های شعری در این سرزمین مجال گسترده ای برای توضیح و توصیف و تداعی نیازهای انسانی بوده اند . و ضرب المثل یکی از این زمره است که در بین مردم همیشه بوده و رواج داشته است .
در مدت ۱۸ سالی که کار نویسندگی و نوشتن و خبر و گزارش در سایت ستاره اوز انجام میدهم مطالب زیادی در حوزه های مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و حتی ورزشی و در حوزه زنان نوشتم و در این مدت هزار ها صفحه نوشته شد و چون علاقه زیادی به کشور و شهرم داشته ام بیشترین مطالب در این باره بود، حتی در مدت زمان ۲۵ ساله ای که در کشور امارات و در دبی بودم نیز روزانه از خبرها و اتفاقات اوز بدور نبودم و مرتب می نوشتم .
 این نوشته ها ,گزارش ها ,عکس ها و مطالب خوشبختانه مورد استقبال اکثر بینندگان سایت بخصوص همشهریان و اهالی منطقه بوده است .
 در این سالها و در این مسیر پی بردم که کار کردن برای شهر و دیار و دلبستگی به میهن و ملت عشق می خواهد و بجز این نمی شود اینهمه دوام آورد . در این مسیر پی بردم افراد مختلف در حالت عادی گاهی نظرات متفاوت و متضاد دارند و گاهی یکسان و نزدیک به هم فکر می کنند. اکثر قریب به اتفاق آنها بیشتر علاقمند خبر و بخصوص اخبار حوادث و نیز اتفاقات مهم هستند، حتی مرگ یک نفر در اوز برایشان مهم تر از یک تحلیل سیاسی یا اجتماعی می شود و یک گزارش در باره تصادف دو ماشین بیشتر می پسندیدند تا مطلبی در باره شعر و شاعری و ادبیات و حتی تاریخ .این نتیجه گیری آسان بدست نیامد، بلکه طی بررسی سالیان دراز حاصل شد و این مختص شهر اوز نیست، این پدیده اجتماعی و فراگیر است و نشان می دهد هیجان یک بازی فوتبال بین دو تیم محلی و هوادارانش مطلوب و فراگیر تر از یک کنفرانس علمی و رفتن افراد برتر به المپیاد ریاضی است یا افت تحصیلی دانش اموزان.
 سوالات زیر می تواند در بطن نگاه به این نوع نگرش مطرح شود
این واکنش ها و رفتار نشان از کدام وجه جامعه شناسی و روانشاختی جامعه ما دارد ؟
- چه عاملی باعث می شود ما در هیجان ها از قدرت فکر بهتر باز بمانیم .؟
- آیا جنس آموزش و تربیت فرزندان ما در خانواده اشکال دارد یا در سیستم آموزشی ،یا در هر دو اینها یا به کارکرد ژنتیک مربوط است ؟
- آیا فضای مجازی بیشترین حجم و تاثیر گذاری بر جوانان ما و خانواده دارد، یا پدران و مادران و آموزش و پرورش کشور ؟
- اگر فضای مجازی بیشترین مسیر ارتباط گیری و تاثیر پذیری هست ،این فضا چه آموزش و تربیت مطلوبی به جوانان ما داده است ، نتایج ملموس آنها چیست ؟.درصد مفید آن بیشتر است یا بد آموزی های آن ؟
- آیا قبول داریم که تصمیم های ما در بحران های مختلف اعم از خانوادگی ،فامیلی ،گروهی ،حزبی و سازمانی بیشتر احساسی است تا رجوع به منطق و استدلال ؟
*به نظر شما گرایش بیشتر افراد جامعه به منطق و خرد و استدلال بیشتر است یا سطحی نگری و شعار و احساسی برخورد کردن ؟ کدام روند غالب است ؟ و اگر غالب است چه آثار و مضراتی از خود به جای می گذارد ؟ جای تمیز حق از ناحق کجاست و چه کسی فرمانروای فکری ماست ؟ شعار یا شعور
- و ایا آنچه برآیند فکر ماست و آنرا اعلام یا تبلیغ می کنیم نتیجه تحقیق و تفحص و دانش ما بوده است، یا طوطی وار حرف دیگران را تکرار کرده ایم ؟
اینگونه سوال ها می تواند تداوم داشته باشد و به گفتگوهای بیشتری بیانجامد، البته اگر معتقد به جزم اندیشی نباشیم .
 
برگردیم به تیتر مطلب که باد از کدام طرف می وزد
سال ۱۳۵۶ که سرآغاز یک جنبش بر علیه رژیم پهلوی بود تا ۲۲ بهمن ۵۷ که در عرض یکسال به انقلاب و پیروزی آن منجر شد در همین شهر اوز به لحاظ حضور افراد در اعتراضات و تظاهرات و راهپیمایی ها تعداد محدود و معدودی بودند و در اکثر مواقع تغییر چندانی نمی کرد، اما در عرض یکی دوروزمانده به پیروزی انقلاب تعداد افراد ناگهان به دو برابر رسید و مخالفین بلافاصله چهره عوض کردند و بعضی از آنها دو آتشه و انقلابی شدند و اگر تا دیروز مجیز گوی سلطنت و پادشاه و حکومت سابق بودند اینبار مجیز گوی حکومت نو پا شدند و راه رسم گذشته خود را از نو در جوار ادارات و نهادها شروع کردند و برای بسیاری که با بادی چرخیدند البته بد نشد و هنوز هم تا چند روزی قبل از مرگ مهسا در همان حوالی می چرخیدند . عده ای هم که نه از گذشته بلکه در همین چهل و اندی سال مرتب و مدام کنار مقامات و نهادهای مختلف حکومتی بودند و عملا بلندگو و رسانه نهادهای مختلف شده بودند با مرگ مهسا و چند اعتراض اولیه هوا را پس دیدند و فکر کردند با بادی که اکنون از جهت دیگر می وزد همراه شوند بهتر است و بگونه ای خود را در حرف آراستند که گویی اینها نبودند که تا دیروز به مجیز گویی و تملق همین ها می پرداختند و فورا یکشبه انقلابی شدند و منتظر بودند کار یکسره شود و و در بوق و کرنا کنند و بگویند : آهای مردم ما هم بودیم یک وقت فکر نکنید ما از رژیم بودیم و عمری تعریف و تمجید می کردیم . .چه عجب ؟!
بارها گفته و نوشته ام آنچه در جوامع عقب مانده و در حال توسعه فاجعه بار است، عوام فریبی، تزویر و ریا و دروغ است که از راس تا پایین ترین سطح جامعه مثل بختکی بر پیکر جامعه سایه انداخته و رشد می کند و ادعا را فراتر از عمل می نمایاند و ارج و قرب پیدا می کنند .
اعتراضات بحق مردم همواره بوده است و گسترش هم یافته است و در بی درایتی و بی تدبیری حاکمان در نادیده گرفتن خواسته های مردم تردیدی نیست که در مرگ اندوهناک مهسا این زخم دهان باز کرد و کشوری در ماتم قرار گرفت.
 اما باز هم تکرار می کنم خواسته های بحق مردم از مسیر مسالمت آمیز و مدنی خارج شد و به آشوب و درگیری کف خیابان کشیده شد و مورد بهره برداری کسانی در خارج از کشور قرار گرفت که خشونت را کانالیزه می کردند و هر روز بر تبلیغ آن پافشاری می کردند، تا دو طرف حکومت و معترضین به جان هم بیفتند تا زندگی مردم فلج شود تا راه برای اصلاح بسته شود و همه به سمت سرنگونی سوق داده شوند
برای بعضی از آن جماعت خشونت طلب خارج از کشور اصلا مهم نبود که در اعتراضات ده نفر کشته شوند یا صد نفر . مهم نبود هزار نفر بازداشت شوند یا ده هزار، چرا که مبلغین اصلی و فرمانروایان اعتراضات نه در ایران که از آنسوی آب ها در انگلیس و امریکا و تلویزیونهای آنها به جوانان دستور می دادند که چه بکنند .انان نه خودشان را به خطر انداختند و می اندازند نه حاضر هستند برگردند ایران و در کنار مردم باشند .
 اگر به من و شما می گویند؛ دست از کار بکشید و مغازه هایتان تعطیل کنید, اما خودشان کار و کاسبی اشان براه , دلار و پوند و یورو و درهمشان بموقع دریافت می کنند و خوشی و کیف و حالشان سرجایش هست. نه مثل خانواده بازداشت شدگان دربدر این زندان و آن زندان دنبال بچه هایشان هستند نه مثل پدر و مادر و خواهر و برادری که در ایران به هر دری می زنند تا وثیقه ای بالای چند صد میلیونی پیدا کند تا بتوانند فرزندشان اگر کار مجرمانه ای انجام نداده از زندان بدر آورد.
انروزها خیلی جاها و در فضای مجازی بارها اعلام می شد که پول هایتان از بانک خارج کنید تا جمهوری اسلامی زودتر سرنگون شود و اعدام نکند . انگار حکومت با این کار پولش ته می کشد و فردا می رود . چند سوال از خودمان بکنیم
به فرض اگر کسی پولش را برداشت (البته آدم های ندار و زیر خط فقر که پول چندانی ندارند. آنان تجار و گردن کلفت هایی هستند که پول می فرستادند خارج یا اختلاس کرده آند و رانت خواری کرده و سهمی در این دلالی و پول پارو کردن داشته آند و حواله به کانادا و امریکا و ... ) با آن پول چه بکند؟ اگر برود دلار بخرد که آنهم در اختیار خود دولت است، برود سکه و طلا بخرد آنهم در اختیار دولت است، اگر برود زمین و خانه و ملک و ماشین بخرد آنهم دوباره پولش به بانک برمی گردد . جدا خودتان هم می فهمید چه می گویید؟ مگر اینکه پول ها برای اینتر نشنال و خارج نشینان فضای مجازی بفرستند .
 چندی پیش از آن جماعت دروغ و دغل در همایشی از فلان خانم ..رئیس جمهور آینده ایران با پشتیبانی تام و تمام آمریکا و غرب رو نمایی کردند، تا اگر دیروز کسی به تمایلات پنهانی آمریکا در پشتبانی از اعتراضات شک داشت الان بداند آمریکا و اذنابش کاری به مردم و خواسته های آنها ندارند.
آنها موج سواری می کنند . در واقع آنها از معترضین بحق ، از مردمی که درگیر مشکلات اقتصادی و بیکاری و گرانی هستند پشتیبانی نمی کنند بلکه هدف تعریف شده ای از سیاست تجاوز در سر دارند و احتیاج به جریانی داشته و دارند که در خط آنها عمل کنند و این رونمایی دور از انتظار نبود .
در خارج کشور مدعیان رهبری جنبش و اعتراضات فراوانند با خواستگاه های متفاوت اما در یک امر مشترک بودند آنهم در براندازی و اکنون تیم های مختلف به کمک آمریکا و اسرائیل و غرب پیش دستی کرده و سعی می کنند مهره مناسب و مطلوب خودش را معلوم کرده تا بقیه بدانند زین پس رهبرشان کیست . گروه های دیگر که ادعای رهبری جنبش و بقولی انقلاب را داشته و دارند یا باید این رهبری آمریکا ساخته را بپذیرند و زیر فرمایشات آنها باشند یا طرد شوند.
 این رو نمایی جدید ، پایان رونمایی ها و پرده کشیدن های دیگر نبود تا رسید به وکیل اعتراضات مردم شدن و از چراغ جادوی کانال من و تو که در وابستگی اش به جریان سلطنت شکی نیست اورا بر صدر نشاندند و سلبریتی های گوناگون به ایشان وکالت دادند تا ناجی مردم باشد انگار رئیس جمهور آلبانی نشین کم بود که وکیل مردم هم پیدا شد و همین طالبان قدرت هنوز انقلاب نشده ادعای رهبریشان فزونی یافت و دامن اختلافات پنهانشان روزبه‌روز آشکار شد چرا که اینان نه برای مردم بلکه برای آل سعود برای آمریکا برای اسرائیل چانه زنی می کنند و سوار بر اعتراضات مردم می خواهند منافع خویش پیش ببرند .
اینرا اضافه کنم که همه آنهایی که در خارج کشور هم معترض هستند ضد مردم و ضد وطن و ضد خواسته های بحق مردم نیستند و آنها نیز همصدا با خواسته های انباشته شده مردم از اعتراضات مدنی دفاع کرده اند و خواهان ایرانی مستقل و آباد هستند. آری حساب آن افراد با آن کسانی که دنبال خشونت ورزی و ترویج آن هستند جداست .
متاسفانه خیلی مواقع منفعت ملت و کشوری پای تعصبات مذهبی ، قومی، سازمانی و گروه بندی های سیاسی و مطامع بیگانگان قربانی می شود و رنج آن ملتی خواهد کشید که در فراز و نشیب حوادث فقط از آنها استفاده شده است و بر موج خواسته هایشان ، نه از روی وطن پرستی بلکه از روی عقده گشایی به فریب و خشونت و دو رویی و دروغ سوار شده اند تا خود را به عرش و رهبری برسانند و این بخشودنی نیست .
این مطلب نه می خواهد به بسیاری از کارهای نابخردانه و فشارهای جمهوری اسلامی که خود مسبب مشکلات کنونی شده است سرپوش بگذارد و نه قصد دفاع دارد ،بلکه میخواهد باز هم تاکید ورزد که یکسویه نگری چه در حکمرانان چه در معترضین می تواند به خشونت و درگیری بیانجامد و به همه آحاد مردم و کشور صدمه بزند .ذهن و فکر خود را با کانال های که ماهیت و تکلیف آنها طی چند ماه قبل بیش از پیش بر بسیاری از مردم روشن شد نسپاریم . راه آزاد اطلاعات کم است اما فضای کنونی فقط یک راه و یک اندیشه ندارد .
حساب اعتراض های مدنی و درست مردم باید از خشونت طلبان جدا کرد . حاکمیت باید به خواسته های درست تن دهد و فضای آرام و بدور از خشونت و ارعاب گسترش یابد و معترض واقعی برسمیت شناخته شود . و فکر اساسی برای معیشت و گرفتاری مردم بکند .
اکنون ،حوادث و هیجانات آن روزها فروکش کرده است اما خواسته های بحق هنوز هم پابرجاست ولی آنها که چشم بسته، رویدادها را گوش می کنند و آن عده که طرفدار حزب باد هستند، احتمالا این روزها به این فکر می کنند، که جهت باد را خوب تشخیص داده اند یا نه ...؟
در آینده خواهم نوشت که این فرصت طلبان حزب باد و مجیزگویان فرصت طلب در کجا لانه کرده و می کنند .
 
یا حق /
فرهاد ابراهیم پور ( محمودا )
بهمن ماه ۱۴۰۱
 
نقشی بر سنگ قبر
بیاد پدرم عبدالرحمن محمودا
تابستان سال ۱۳۸۲ بود مثل سالهایی که برای دیدار پدر و خانواده می آمدم. انسال هم تابستان آمدم، خیلی دوست داشت من یک سفری هم در زمستان بیایم، از آنجا که بچه ها مدرسه بودند بیشتر اوقات نوروز و تابستان می آمدیم اما در زمستان امکان پذیر نشد . می گفت مدتهاست کنار هم ننشستیم مثل قدیم ها گپک و فتیر گرم و شلغم ،رشته با هوی بخوریم و حرف بزنیم .با وجودی که خواهرو برادرهای دیگر هم بودند و با آنها هم سرگرم می شد اما حرف و گفت بین من و پدر همیشه زیاد بود. البته بیشتر اون حرف می زد و منم گوش می کردم. هیچگاه حرفی بالای حرفش نزده بودم و‌او‌هم اینرا می دانست احترام بین ما بخصوص وقتی بزرگ شدم و از آب و گل در آمدم پایدار بود و وظیفه خودم می دانستم که شرایط او را درک کنم .‌ سرد و گرم کشیده روزگار بود. از بچگی کار کرده بود و در جاهای مختلف از دبی و قطر و بحرین و کویت گرفته تا بصره و آبادان و وقتی به اوز برگشت سال ۱۳۳۸ بود و از انموقع تا زمان مرگ برای همیشه در اوز ماند . راننده کوه و بیابان بود و مردم دار و انساندوست و شجاع و سر نترسی داشت، ظلم و ستم را پذیرا نبود و تکیه زندگی اش بر بازوان خودش بود .
 بگذریم که حکایت زیاد است.
شب هنگام بعد از اینکه پیچ رادیو را بست تا برود بالا پشت بام خانه بخوابد گفت: فردا صبح باید زودتر پاشی ، باید جایی برویم .‌گفتم کجا ؟ گفت فردا معلوم می شود . مثل همیشه که حرفی بالای حرفش نمی زدم و می‌دانستم که با فکر حرف می زند و حتما کاری دارد که احتیاج به من است گفتم باشد .
۶ و نیم صبح مرا صدا زد صبحانه تخم مرغ و نان محلی گپک و وچای شیرین آماده بود .بعد از خوردن صبحانه گفت بپوش برویم .‌ ماشین وانت بار تویوتا قدیمی مدل ۱۹۷۶ داشت، بعد از فروختن لندرور پنج دروازه ای اینرا خریده بود و بار کشی می کرد بیشتر بار داخل شهر و روستاهای اطراف می برد. دیگه مثل سابق آنقدر جوان نبود که به هر شهر دوری برود .نه جسمش یاری می کرد نه چشمش همراه خوبی بود .
همیشه خودش سر صحبت را باز می کرد تا نزدیک شهر گراش هیچ حرفی نزد، در عالم خودش بود و حواسش به جاده . از گراش که رد شدیم فهمیدم مقصد لار است، حالا لار چکار داشت آنهم من باید باهاش باشم نمی دانستم . نرسیده به بال سرخ لار بود که صحبت را شروع کرد از گذر عمر گفت از اینکه هیچ کدام از ما عمر ابدی و نوح نداریم، اینکه آدم باید در زندگی اش مفید باشد، سرش نباید جلوی غیر از خدا خم شود گفت و توصیه کرد سعی کن همینطور که تاکنون در مسیر درست زندگی کردی از این ببعد هم چنین باشی . تا خود شهر جدید از زندگی صحبت کرد و هیچ از خودش نگفت . لار که رسیدیم دوباره ساکت شد مثل نواری که یکطرفش تمام می شود دیگر حرفی نزد .
رفتیم سمت شهر قدیم از گاراژ قدیمی شاهین لار که الان آنجا چهار راه شده رد شدیم، بستی فروشی را رد کردیم و چندین مغازه ، شاید پانصد متری از گاراژ دوره شده بودیم آنجا ایستاد با همان لحن جذاب و مستحکم همیشگی اش گفت: فرزندم پیاده شو .
آمدم پایین، اول پدر وارد مغازه ای شد که سنگ های مختلفی ایستاده و خوابیده و کج در آنجا فراوان بود. با یک نظر فهمیدم اینجا سنگ قبر درست می کنند، فورا شستم خبر دار شد که چرا دیشب نگفت کجا می رویم .
عادت داشت خیلی سریع می رفت سر اصل مطلب و رو کرد به سنگتراش و گفت جناب این پسر فرزند ارشد من است اگر من مردم که حتما خواهم مرد ، این پسرم می آید و سنگ قبر مرا برمی دارد ،الان هم پولش می دهم .
 داشت صحبت می کرد که کاغذی از جیبش در آورد. پدرم دو کلاس اکابر خوانده بود و کمی نوشتن و خواندن می دانست. کاغذ را به دست او داد و گفت اگر خوب نمی توانی بخوانی بدهم پسرم بخواند،سنگتراش کمی خواند و کاغذ داد دست من. روی کاغذ شعری نوشته بود که همین پایین سنگ قبر الان می بینید و آنچه که جالبتر از همه بود شکل ماشینش بود که خودش کشیده بود و گفت همین عکسی که از خودم هست و الان به تو می دهم روی سنگم حک می کنی (عکس را همین اواخر با عینک گرفته بود) و عکس ماشینم هم باید باشد. از اولی که وارد سنگ‌تراشی شدم حالت بسیار گرفته ای داشتم اما با گفتن اینکه عکس ماشین باید روی سنگ قبرم حکاکی کنی موجب خنده همه ما شد .
 پدر فکر همه جا را کرده بود او با عشق و علاقه فراوان رانندگی می کرد و ماشینش همیشه فرزند دیگری در خانواده بود .می گفت او نان آور خانواده است، باید مواظبش بود و قدرش دانست و الحق چنین بود .‌او کنار مادر همه ۸ فرزند خود را با رانندگی و زحمات زیاد به ساحل رسانده بود و این آخر عمری فقط تقاضایش همین بود ثروتی نداشت جز آن خانه و آن ماشین که چون خودش پیر شده بود .
او بر من تاثیرات بسیار نیکی از خودش بر جای گذاشت و صحبت و رفتارش آکنده از انسانیت و تلاش برای زندگی سالم و شرافتمندانه بود و منم تا توانستم سعی نمودم بارش و کنارش در بیشتر سالهای زندگی باشم حتی اگر دور از او و در جای دیگری زندگی می کردم ..
در زمستان و در ۲۰ بهمن ماه ۱۳۸۳ هنوز سرپا بود که دیده از جهان فرو بست .چند روز از مرگش گذشته بود، اینبار بدون پدر رفتیم و انسنگ را از سنگتراش گرفتم و بر مزارش نصب کردیم. چقدر بی او به لار رفتن و برگشتن سخت و تلخ و پر از اشک و‌ آه و گریه بود . او رفته است و من هر هفته و هر ماه و هر سال با همه خاطراتش دو باره در دلم زنده می کنم تا یادم نرود چه انسان بزرگی کنارمان بود و چه زمستان تلخی آمدم که آرزو داشت من باشم کنارش ،اما افسوس که با مرگش آمدم .‌
فرصت کنار هم بودن همیشه نیست .‌
فرهاد ابراهیم پور (محمودا ) ۲۰ بهمن ماه ۱۴۰۱
 
???? داشتن دو نماینده بهتر از یک نماینده است
 
فرهاد ابراهیم‌پور(محمودا)
????مدیرمسئول رسانه ستاره اوز
????مطلبی در تاریخ سوم بهمن ۱۴۰۱ تحت عنوان *«آیا نیاز به اقدام به‌موقع است؟»* از آقای «محمد مظفری» فعال اجتماعی در رسانه آفتاب لارستان منتشر شده بود که درباره افزایش دو سهمیه به جمع نمایندگان استان فارس بود که معتقد بودند به جای اینکه این سهمیه به شیراز و‌ مرودشت تعلق بگیرد، نماینده حوزه انتخابیه لارستان یعنی آقای حسین‌زاده (که البته منظور اصلی نماینده ۵ شهرستان) هستند در تلاش است تا یکی از این سهمیه‌ها نصیب لارستان شود. هر چند نویسنده در مطلب خود استناد دقیقی از حرف آقای حسین‌زاده در مطلب نیاوردند که جا دارد اگر هست آنرا بیان کنند.
????ایشان معتقد هستند که حضور دو نماینده در حوزه انتخابیه کنونی ۵ شهرستان بد نیست و می‌تواند تقویت‌کننده توسعه در منطقه باشد اما به موضوع تردید و شک دارد و از تجربیاتی می‌گوید که افزایش یک نماینده به حوزه انتخابیه باعث جدا کردن لامرد و مهر از لارستان شد و در پاراگراف دیگری طرح دو نماینده کردن در حوزه انتخابیه لارستان را هدایت شده ازسوی وزرای شهرستان رقیب و یا از سوی افرادی در منطقه می‌داند که در سال ۹۳ می‌دانستند چه می‌کنند و باز در ادامه همین نگرش توطئه، این گونه طرح‌ها را در جهت تضعیف لارستان قلمداد کرده و معتقد هستند نماینده کنونی در تلاش است با بهانه قرار دادن وسعت حوزه انتخابیه خود سهمیه دیگری به حوزه انتخابیه اضافه کند.
????این کل مطلب آقای محمد مظفری بود و می‌خواهد ما را به این نتیجه برساند که وجود دو نماینده و طرح آن در جهت تضعیف لارستان است و کوشش آقای نماینده برای دو نماینده‌ای شدن حوزه انتخابیه برای ان است تا دوباره خودش نماینده شود.
???? در مطلب قبلی گفتم که حباب فکری می‌تواند حباب‌افزایی کند و به‌جای واقع‌بینی ما را در توهم و توطئه نگهدارد. خیلی با صراحت تمام و بدون حاشیه عرض کنم که اگر شهرستان‌های دیگر جدا شدند به خاطر دو نماینده شدن نبوده است؛ اگر لار آن پیکره را از دست داده محصول نابکاری و دست‌اندازی دیگر شهرها نبوده. بهتر است دلیل امر در جای دیگری جستجو شود.
????من اعتقاد دارم داشتن دو نماینده برای این میزان از وسعت منطقه و ۵ شهرستان که هر شهرستان بخش‌ها و دهستان و روستاهایی دارد نه تنها نقص نیست و نه تنها مانع پیشرفت و توسعه نیست بلکه می‌تواند در چانه‌زنی مطالبات همه شهرستان‌های حوزه انتخابیه مثمر ثمر واقع شود. داشتن دو نماینده اگر خیلی واقع‌بینانه هم بنگریم به نفع خود لار هم هست و می‌تواند در کشاکش انتخاباتی پیش رو از شانس بیشتری برخوردار گردد، حال چه این انتخاب و گرایش در لار و جویم باشد یا در بقیه مناطق. از کجا معلوم که نماینده فعلی در دور بعدی باز انتخاب شود، مگر اینکه مجموع عملکرد ایشان در چهار سال امکان انتخاب او را تسهیل کند، مگر آنکه احساس کنیم لاری‌ها مثل گذشته در اجماع خود برای نماینده جدید دچار چند دستگی هستند.
????اتفاقات انتخاباتی همیشه بر اساس خواسته من و شما پیش نمی‌رود. حوادث، منش نمایندگان، جنس صحبت آنها، سوابق خوب یا بد آنها، برنامه و کارایی افراد در زمان انتخابات، تیم‌های اتاق فکر و بالاخره لابی و مشورت و گفت‌وگو در بالادست و در حوزه‌های انتخاباتی و حضور مردم پای صندوق‌های رای یا قهر آنها و... می‌تواند تاثیرگذار باشد.
????باز هم تاکید می‌کنم اگر بتوانیم ۲ نماینده در ۵شهرستان داشته باشیم منفعت آن شامل همه می‌شود. دست از تعصب برداریم. به منافع کل منطقه فکر کنیم و اگر چنین سهمیه‌ای توانستیم کسب کنیم از آن استقبال کنیم. مطمئن باشید داشتن دو نماینده سطح گفت‌وگو و تعامل را بیشتر می‌کند و داشتن دو رای در مجلس ارزشش بیش از یک رای برای حوزه انتخابیه ماست. حال این نمایندگان مجلس از لار و گراش و اوز و خنج و جویم باشند یا از بیرم و بنارویه. مهم انتخاب اصلح و درست مردم است.
????جا دارد از آقای محمد مظفری که با نگارش مطلب‌شان باعث شدند تا در این مورد بیشتر فکر کنیم، تشکر کنم.
 
آفتاب لارستان
واتساپ: https://chat.whatsapp.com/FFQI63W5kKqC11ZCXjRhc1
اینستاگرام: instagram.com/aftablarestan
تلگرام: http://t.me/aftablarestan
 
???? *لار در حبابِ استانی!*
 فرهاد ابراهیم‌پور(محمودا)
????مدیرمسئول رسانه ستاره اوز
 
حباب و مه‌آلودی هم می‌تواند در فکر باشد هم در عالم واقع اما موجودیت و کارکرد آن عدم شفافیت و عدم واقع‌بینی پیرامون خود است، تا آنجا که پدیده مه‌آلودی می‌تواند به شخص و گروه و حتی کشوری آسیب برساند، چون خوب نمی‌بینیم و در این حباب سیر می‌کنیم. هر زمان امکان خطر، امکان سقوط و امکان فنا شدن می‌بینیم و این حباب نمی‌گذارد تا به وضوح آنچه در اطرافمان هست بررسی کنیم.
در حباب موانع و عدم موفقیت‌ها و ناکارآمدی خود را هم نمی‌بینیم اینجاست که هر حادثه‌ای، هر اتفاقی، هر صدایی که در پیرامون‌مان می‌شنویم چه واقعی باشند چه خیالی آن‌را چون کابوسی می‌بینیم که در اطراف ما پرسه می‌زنند و می‌خواهند ما را نابود کنند؛ درصورتی که اگر حباب‌ها کنار بروند مطمئن خواهیم شد که موانع واقعی کدام هستند و ایرادات کجا بوده‌اند و هنوز هم چه موانعی پابرجایند.
 
این مقدمه کوتاه برای این بود که بگویم هر اتفاقی بی‌سبب نیست و هرآنچه کشته‌ایم آن درو خواهیم کرد و وای به حالی که کشت و کارمان در این هوای مه‌آلود حباب‌افزا بوده باشد.
قبل از ورود به بحث دو نکته را یادآور شوم؛ من اوزی هستم و دوستان و آشنایانی دارم که در این منطقه هستند و نیز علاقمند هستم مردم و این گستره بزرگ منطقه‌ای از لنگه تا آنسوی خنج و لامرد بتوانند کنار هم با مشترکاتی که داریم و امکاناتی که هست، پیشرفت کنیم همچنان که برای کل کشور و میهنم چنین آرزویی دارم.
حبابی که در لار متاسفانه طی سالیان دراز آن‌را بیشتر کرده‌اند در دو چیز مهم شکل گرفت و پایدار شد و موجب ناپایداری در فکر و تصمیم شد. این دو حباب بزرگ یکی تاکید بیش از اندازه بر «لارستان کهن» بود و دیگری بر «لارستان بزرگ».
این دو عامل که یکی بر بسیار قدیمی بودن لار تاکید داشته و آن‌را هر زمان و هرگاه آن‌را تا حد یونان باستان برایش قلم فرسایی شده است و حتی صاحب نظرانی بر آن حباب بیش از پیش افزوده است نه تنها قدر و اهمیت خود طی سالیان گذشته را از دست داده است بلکه کسانی نیز با تحقیق و تفحص پیدا شدند تا بر این کهن بودن شک کنند و مطالبی نوشتند که هنوز تا این لحظه دلایل قانع کننده‌ای برای رد یا گفت‌وگوی بیشتری فراهم نشده است.
اعلام و اصرار بر این موضوع که لار خیلی کهن است نه تنها باری از مشکلات و پایداری این سالمند و کهنسال خود گفته بر نداشته بلکه مانند پدر بزرگی که در غم از دست دادن فرزندانش است ناله می‌کند و با انواع و اقسام رفتاری که از خود بزور داده همه از او دور شده‌اند می‌ماند.
حباب بزرگ دیگری که اگر چه برای اطرافیان لارستان دیگر نیست، اما در خود لار از جذابیت خود شیفته‌ای برخوردار است و آن لارستان بزرگ است. این واقع‌بینی زمانی وجود داشته است. این لارستان زمانی از آنسوی بستک تا بندر عسلویه و تا مرزهای دیگر استان فارس گسترده بوده و تلک ملک لارستان در دوره‌های مختلف تاریخ این منطقه بوده است، چه زمانی که حکمرانان آن لاری نبودند چه ایامی که لاری‌ها بر مسند قدرت و تصمیم‌گیری در این منطقه بوده‌اند و آن منطقه را لارستان بزرگ نامیدند. آن زمان لارستان بزرگ بود و پهناور حتی اگر با حکمرانی غیر لاری‌ها پهناور شده باشد.
کهن دانستن لارستان نه تنها مانع واقع بینی لاری‌ها شده بلکه این کهن بودن را آئینی کرده‌اند تا در جوار آن بر بزرگ بودن آن اصرار ورزند و بر خود ببالند، غافل از اینکه هر فرزندی روزی روزگاری از پدر و نیاکان خود جدا می‌شود و روزگار خود و آینده خود را نه با توصیه پدر بزرگ‌ها و قوم خود بلکه با اندیشه و امکان خود طی خواهند کرد و این نه برای منطقه ما بلکه در کل ایران و هرجایی از جهان قابل تصور است. اما لاری‌ها هنوز باور نکرده‌اند که لامرد رفته دنبال امکان زندگی آزادانه خود، خنج و گراش رفته‌اند و اوز نیز برخلاف همه سنگ‌اندازی‌ها جدا شده و جویم هم با لار خداحافظی کرده و دیگر نه بستکی کنار لار و نه دیگرانی که سالیانی زیر فرمان لار بودند به این بزرگی باور دارند.
اما آنکه هنوز باور نکرده بسیاری از لاری‌هایی هستند که طی سال‌های گذشته نداشته‌هایشان، جدا شدگانشان و از دست رفته‌ها و از دست داده شدگانشان را محصول توطئه دیگران یا تخریب آنان می‌دانند و غافل از این هستند که هر اتفاقی بی‌سبب نیست و لازم است این اتفاق را همه جانبه بررسی کنند و تا اینکار بوسیله اندیشمندان و صاحبان فکر و معتمدان و دلسوزان لار صورت نگیرد لارستان باز هم کوچکتر خواهد شد. همین دو حباب بطور خیلی ظریف از توانمندی لار طی سال‌های گذشته کاسته است و آنقدر مجذوب خود بودند تا روز به‌روز آن بزرگ فرو افتد و یکی یکی از آنان راه خویش را در پی گیرند. چرا؟ چون هنوز در آن حباب خود ساخته مانده‌اید و قصدی برای خروج از آن مه‌آلودگی ندارید.
به این موضوع جدا فکر کنید که چرا اکثر شهرستانهایی که قبلاً زیر سیطره لار بودند همگی در تلاش بودند تا از لار جدا شوند چرا همیشه‌ی خدا بیشترین کارمندان هر شهری در این منطقه لاری بودند و افراد آن شهر کمترین‌ها بودند؟ چرا وابستگی ادارات تا آخرین لحظه‌های قبل از جدا شدن آن شهرستانها باز در لار بود و صدها سوالی که نه ما بلکه شماها باید بدان جواب برسید و فکر نکنید با استان شدن این چرخه جدایی برخواهد گشت و دوباره اوضاع همان خواهد شد که بود و شهرستان‌های جدا شده مشتاقانه منتظر بازگشت فرمانروایی شما هستند. اینجاست که حباب بزرگ دیگری شکل می‌گیرد تا عدم توانمندی لار را برای از دست دادن شهرستانهای جدا شده با طرح لار استان جبران نماید، کاری بسیار سخت و دشوار که شاید فقط خود لاری‌ها پشتیبان اصلی آن باشند و می‌دانید که در خود استان فارس داعیه استان جنوبی فارس رقبای دیگری هم دارد.
ما اهالی منطقه و خود من که بیش از نیم قرن با لاری‌ها مراوده داشته و دارم دشمن لار و لاری نیستیم با بسیاری از شماها رفت و آمد داشته و داریم، منکر خدمات شما در بعضی جاها نبوده و نیستیم و فکر نکنید آنها که از شما جدا شده‌اند شبانه‌روز به‌فکر ضدیت با شما هستند. ما خواهان روابط سالم و دوستانه در این گستردگی زبانی و فرهنگی و مشترکاتمان هستیم.
 از آن‌زمان که با ماشین پدرم درسال‌های ۱۳۵۰ می‌آمدم لار و‌ کسبه اوز می‌آمدند آنجا خرید می‌کرند و گاراژ شاهین و بازار لار پر از رونق بود تا حالا که ۵۱ سال از آن‌روزگار می‌گذرد باید نگاه کرد لار چه پیشرفتی کرده؟ چه بوده چه شده است؟ زمانی مسقطی لاری، نون بتنور، بازار بزرگ قیصریه و امکانات آن‌زمان برای همه اهالی منطقه جذاب بود. مسافرخانه داشت، گاراژ مسافربری داشت، بازار بزرگ داشت و‌ کاسبان فعال و بستنی و سینما و ساندویچ. آری زمانی لار خیلی بیشتر از جاهای دیگر جذابیت داشت الان جذابیت لار چیست؟!
به غیر از فرودگاه بین‌المللی لار که الحق وجودش برای کل منطقه نعمت است دیگر جذابیت‌های لار کدام هستند؟
چرا همش چسبیده‌اید به جاده جهرم_ لار؟! البته خوب است نجات جان حتی یک‌نفر و این اقدام خوب و تلاش به‌جایی است. فکر می‌کنید فقط همین جاده، جاده مرگ است؟ فکر می‌کنید فقط این جاده است که می‌تواند پیشرفت لار را سرعت بخشد؟ نه! جاده‌های شمال و اتوبان‌های دیگر نقاط کشور هم در تلفات جاده‌ای چندین برابر لار _جهرم است.
 لاری‌ها فرودگاهی دارند که می‌توانند از ظرفیت آن چندین برابر برای توسعه لارستان استفاده کنند. چرا نمی‌روید دنبال این کار؟ مشکل لار در بیرون از لار نیست در حبابی است که نمی‌گذارد واقع‌بینی امکانات خود را ببینید، در حبابی است که قصد ندارید آنرا از بین ببرید. در حبابی است که فکر می‌کنید مشکلات لار در انتخاب فلان نماینده یا فلان مسئول ایجاده شده است.
هر روشنفکری، هر دلسوزی که در منطقه حضور دارد یا توان و‌ امکان این‌را دارد که با روشنگری به کل توسعه منطقه یاری رساند نباید در حباب بماند؛ باید چراغ باشد تا پرده، باید امید باشد تا مانع. ما در کل منطقه احتیاج به رقابت ناسالم نداریم، احتیاج به همزیستی و اتحاد و اتفاق بر پایه همکاری و همراهی و حفظ منافع طرفین داریم، احتیاج به توسعه متوازن با توجه به امکانات و پتانسیل هر منطقه داریم، احتیاج به گفت‌وگوی سازنده و تصمیم‌های راهبردی داریم.
آنچه امارات متحده عربی را از یک بادیه‌نشین خشک و بی‌اهمیت تبدیل به یک مکان تجاری فعال کرد کهن‌سالی امارات و بزرگی کشور آنها نبود بلکه واقع‌بینی و استفاده از امکانات خود و دیگران برای توسعه و پیشرفت بود. حواسمان باشد فضای مه‌آلود، افکار مه‌آلود می‌آفریند.
برای دیده شدن، برای جذاب بودن باید از حباب بیرون آمد و خلاق بود و با آنچه داریم به توسعه برسیم دنبال مقصر بیرونی نگردیم.
مطلبی دیدم در آفتاب لارستان از آقای محمد مظفری درباره احتمال و‌ امکان دو نماینده شدن برای حوزه انتخابیه ۵ شهرستان لار و گراش و اوز و خنج و جویم در مجلس شورای اسلامی. ایشان در مطلب خود از دلایلی نوشته بودند که آن‌را در چند روز آینده نقد می‌کنم.
 
 

 


ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
کد امنیتی:   
مجله خبری فیشور
اب و هوای  اوز
اوز امروز
عصر ایران
رقص گل
پایگاه خبری صحبت نیوز